ریاضی خود شاعر است
مجموعه ی غم را بنه در یــک پرانتز روی لبـــانت آکلاد خنــــده وا کـــــن
گردآوری کن عشق را در یک کروشه تقسیم بـــر مجموع مخلوق خدا کن
یک صـــــــفر بردار از فراز نون محنت بـا نقطه ی بای محــبت آشـــنا کـــن
در زندگی هر گز میاور خم بر ابــــرو سینوس های چهره را بی انحنا کـن
هر نامساوی را مساوی کردن اولی دلتــــای قلبت را بری از کینه ها کن
منزل مکن در زیــر رادیــــکال دنــــیا یا خویش را با یک توان زآنجا رها کن
از نقطه ای بر روی مختصات ذهنت خـطی برای مـــهربانی ها جــدا کــن
منها مکن ما را ز خــوان بی دریغت بردار لطفت را خدایا سوی مــــــا کن
((تصویری از پال اردوش دانشمند افسانه ای گراف))